WELCOM TO THIS VEBLOG
تقديم به تو كه هنوز تكه اي از آسمان در چشمان سياهت،
جرعه اي از دريا در دستان زيبايت،
و تبسمي از خاطره ي ايثار گل هاي سرخ،
در معبد ارغواني دل كوچكت به يادگار مانده!

امشب ماه با من همدردی می کند وقتی عروسی خورشید با ماهی های کوچک وقرمز
حوض را دید.
ممکن بود که از فشار بترکه.باورش نمی شد. آخه ماه ازخورشید به ماهی های حوض
نزدیکتر بود. فکر
نمی کردکه خورشید آنقدر در دوستی اش بی وفا باشد. ماه از آن بالا بالاها عروسی
خورشید با هاهی ها
را می دید و فقط گریه می کرد. همه ستاره ها به تسلای دل ماه آمده بودند ولی ماه
اصلا" به آن ها
توجه نمی کرد. فقط گریه می کرد. به دنبال شانه ای برای پناه اشکهایشمی گشت که
ناگهان ستاره
کوچکی چشمک زنان به او نزدیک شد و چیزی در گوش ماه گفت و ماه را بغل کرد.
آن موقع ماه و ستاره
سر بر شانه های هم و دور از چشم دیگران فقط گریه کردند...
امروز باز هم در کوچه های بی قراری دلم قدم می زدم
من بودم و صدای گوش نواز پرندگان
وعشق که از آسمان می بارید و از بال فرشتگان می چکید
گفتم زیر باران می روم و لحظه ای زندگی می کنم
اما غم نداشتنت بر سرم آوار شد و شور به انتها رسید
کاش می شد بودن را بدون تو تجربه کرد.
توچون الماس لبریز از رنگهای نابی ومن رنگ وجودت را اینک می دانم 
پس تو را چون آیه ای غرق در گل ونور دردر سینه ام محفوظ می دارم
قشنگ ترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت
تابدانی عاشق ترین پروانه عالم هستم
سیاهی زندگی ام را با سپیدی ورودت روشن کردی و حکمران قلبم شدی
غصه هایم با خنده هایت آب شدند و عطر دل انگیز حضورت امید و شادی را
به کاشانه ی قلب خزان زده ام به ارمغان آورد
زیبای کوچکم دوستت دارم و هر لحظه پروردگارم را به خاطر قشنگ ترین هدیه اش
به من سپاس می گویم.
آن زمان که در کنار پنجره به تماشای باران نشسته ای
آن زمان که آواز قناری و مرغ عاشق را از لابه لای برگ دختان می شنوی
آن زمان که از خودت می گذری تا دوستت شاد و راحت باشد
قهرمان عشق در سخت ترین لحظات دوستی
اینها جملاتی بودند که بزرگ در صفحه اول دفتر خاطراتش نوشته بود
به خوبی حاضر بود به خاطر دوست و عشقش هر کاری انجام دهد ولی دوست
بی وفا هرگز به او فکر نکرد
خنده عاشق از شادی معشوقش بود وگریه او از ناراحتی معشوقش